نمیشود که همه کار رو باهم کرد ! گاهی اینقدر حجم اضافات و افاضات زیاده که غرق میشی تو منجلاب دیگران و بخودت میای میبینی داری دست و پا میزنی بدون اینکه کسی بخواد یا بتونه کمکی کنه...این چندماه مسیرهای مختلفی رو رفتم و امتحان کردم. هیچکدوم نتیجه نداد و فقط انرژیم تحلیل رفت . الان داشتم فکر میکردم خب طبیعیه که نشه! دارم هدر میدم حوصله و حالم رو ! یک هفتست یه پرونده مربوط به خودمو بردم و آوردم و تهش هنوز تایم نداشتم یک صفحش رو مطالعه و بررسی کنم . هر شب یه لیست بلند بالا دارم از کارهایی که واجبه ولی آخر شب که میرسم خونه شاید یکیش اونم نصفه نیمه انجام شده باشه! آخه با صدنفر مفت خور و پررو و پرمدعا و دزد سروکله زدن و فک زدن مگه فرصت میزاره؟؟ این اشتباهه ، باید از فردا کم کم سیستم سلسله مراتب و مدیریتی رو بگنجونم مخصوصا اینکه الان قسمت مالی کامل از نو چیده شده احتمالا فرشید هم میره تا ببینیم تبعاتش چه خواهد بود! اشتباهه از دست دادنش ولی مقاومت من یا هرکسی تو این مورد در مقابل خان بدتر میکنه اوضاع رو. ارث بابام که نیست ! مال خودشه ، دوستداره فاتحشو بخونه و بده دست چندتا معلوم الحال چند روزه میخوام برنامه سفر بزارم با دخترک و مامان ، اما حسش نیست ، کجاست اون همه ذوق و شوقم و آماده باش بودنم واسه سفر ؟! میدونی چیه ؟ هیچکسی و هیچ شرایطی مقصر و مسببش نیستجزخودم زندگی روزمرم رو اشتباه دارم پیش میبرم میفهمی پرپری ؟ چندبار بهت بگم خب
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
تاريخ: پنجشنبه
3 اسفند
1402 ساعت: 12:28